دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

33

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

بعدها عواقب ناخوشايندى در دولت صفوى داشت . پيشتر از قبايلى كه در تأسيس حكومت صفوى نقشى بسزا داشتند از استاجلو ، شاملو ، روملو ، تكلّو و ذو القدر نام برديم . دراين‌خصوص تركمانان ، افشار و قاجار نيز اهميتى درخور داشتند . در كنار اينها قبايل كوچكترى نيز بودند كه چندان نقشى در جريان حوادث نداشتند ؛ گروههاى قبيله‌اى ديگرى نيز بودند كه تيره‌هاى گوناگون قبايل عمده را تشكيل مىدادند « 1 » . * * * اسماعيل صرفنظر از اينكه خود را شاه الهى مىپنداشت ، ظاهرا خويشتن را وارث مشروع جد مادرىاش اوزون حسن آق‌قويونلو هم مىدانست . بىحرمتى به مقابر حكام آق‌قويونلو پس از تاجگذارى وى ، الزاما ناقض اين مطلب نبوده است . گواه اين مطلب اينكه وى نه‌تنها تبريز را به منظور تختگاه خويش به ساير شهرها ازجمله اردبيل ترجيح داد بلكه ، نظام ادارى تركمانان را پذيرفت و براى كاميابيهاى بيشتر به فراوانى از وجوه آنان بهره جست . شاهد ديگر براى اين مدعا تصميم او در عدم فشار بر سمت شرقى پس از فروپاشى نهائى الوند و پيروزى بر مراد آق‌قويونلو است كه سلطه خود را بر همدان و مركز و جنوب ايران تنفيذ كرده بود ؛ اسماعيل به‌جاى اين كار توجه‌اش را معطوف ديار بكر و تختگاه نخستين اوزون حسن ، شهر آمد ساخت . اسماعيل در اين منطقه تا مرعش و ابلستان ، سرزمين قبيله ذو القدر ، كه فقط پاره‌اى از آنها به خدمت وى درآمده بودند ، پيشروى كرد . بدين‌ترتيب اسماعيل به مرز شرقى امپراتورى عثمانى رسيد . ولى وى زرنگتر از آن بود كه بيش‌ازاين سربسر همسايه مقتدر خويش بگذارد . با اينكه در اين مرحله تنش‌هايى بين آنها درگرفت ، ولى روابط دوستانه بين آنان حائل شد مخصوصا كه گفته مىشد سلطان بايزيد دوم عنايت خاصى به دراويش و صوفيان دارد . بايزيد دوم ، كمى قبل از اين واقعه ، در جنوب آناتولى مستمرى سالانه‌اى به يكى از رهبران قزلباش بنام حسن خليفه اختصاص داده بود « 2 » و با پيشبرد روابط سنتى دوستانه بين سلسله خويش و طريقت اردبيل ارزش بسيار زيادى به اين روابط قائل بود . اسماعيل پس از فتح آذربايجان و شرق آناتولى به طرف بين النهرين برگشت ؛ فتح اين منطقه پيشتر در سال 1507 م . با تسخير ماردين ، آخرين دژ آق‌قويونلوها شروع شده بود كه يكسال بعد

--> ( 1 ) - براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به : سهرويد ، " Der sieg der safaviden " ، صص 7 - 131 و مينورسكى ، تذكرة الملوك ، صص 95 - 189 . ( 2 ) - سهرويد ، " Der sieg der Safaviden " ، ص 139 .